السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : شريعت )
33
نمونه هاى ايثار 2 - حضرت زينب ( س ) ( فارسى )
وقتى اسراى اهل بيت را به مجلس ابن زياد ، آن درشتخوى زنازاده ( فرزند زنى فاجر و مردى به نام زياد كه او هم پدرش نامعلوم بود و به همين خاطر او را زياد پسر مرجانه ( مادرش ) يا زياد پسر پدرش مىخواندند ) وارد كردند ، زينب روىپوشيده در حالى كه لباس خود به سر كشيده بود وارد مجلس شد . ابن زياد به او نگاهى انداخت و پرسيد : « اين زن روى پوشيده كيست ؟ » گفتندش : « او زينب دختر على است . » ابن زياد به قصد انتقام از زينب گفت : « خدا را شكر كه شما را رسوا كرد و دروغ بودن افسانههاتان آشكارا ساخت . » زينب عليها السلام گفت : « بدان كه فاسق است كه رسوا مىشود و فاجراست كه دروغش بر ملا مىگردد و اينها ما نيستيم . » ابن زياد پرسيد : « چطور ديدى كارى را كه خدا با برادرت و خانوادهات كرد ؟ » زينب گفت : « جز از زيبا نديدم . آنان گروهى بودند كه خداوند كشته شدن را بر آنها نبشته بود و آنها به سوى قتلگاههاى خويش شتافتند و زود است كه خداوند تو و آنها را گرد آورد و برتوحجت آرند و دشمنى ورزند ، پس بنگر كه در آن روز پيروزى از آن كيست ، مادرت به عزايت نشيند اى پسر مرجانه ! » ابن زياد خشمگين شد و خواست به زينب حمله كند كه عمرو بن حريث به او گفت : « او زنى بيش نيست و زن را بخاطر